ثبت نام كاربر|ورود به سايت|دوشنبه, 17 بهمن 1390
       
رویدادهای مهم
 
 
اخبار قالی
خروجی خبر   چاپ  

 

گذشته، حال و آينده فرش دستباف ايراني در گفتگو با دكتر طاهر صباحي / داستان فرش، داستان آدم هاست

 

 

تاریخ درج خبر : دوشنبه, 25 مرداد 1389 منبع خبر: روابط عمومی اتحادیه قالی تبربز

89/5/25 - کارپتور

توضيح: روزنامه شرق دو صفحه زندگي و ماندگاران خود را به معرفي استاد صباحي اختصاي داده است.
    مطلب اصلي گفتگوي پژمان موسوي و مطالب ديگر نظرات عليرضا قادري، دکتر جلال الدين بصام و نيز اميد بنام است. 
    گزارشي از فرناز يوسفي مطلب اصلي صفحه ماندگاران را تشکيل داده است.
    بخش اول يعني گفتگوي پژمان موسوي با دکتر را در اين قسمت و بقه گزارشات را در صفحات مستقل ديگر خواهيد خواند.

روزنامه شرق شماره 89/5/25

پژمان موسوي

سال ها قبل استادي به من مي گفت كه « من افتخار مي كنم كه اتومبيل ژاپني سوار مي شوم همانطور كه
    يك شهروند ژاپني افتخار مي كند كه فرش ايراني را در قابي زيبا روي ديوار منزلش نصب مي كند» و من معناي
    كلام او را در آن سال هاي دور چندان حس نكردم اما اينك نيك مي دانم كه وي چه منظوري در سر داشته است!
    امروزي كه فرش ايراني به واسطه عواملي چند، چندان حال و روزي خوشي را سپري نمي كند و دور نيست
    كه در آينده نزديك فرش دستباف ايراني،به طور كلي از خاطره هاي جمعي جهانيان و حتي ايرانيان پاك شود.

 

دكتر طاهر صباحي يكي از معدود ايرانياني است كه سالهاي پرشمار عمر خود را صرف شناخت و پژوهش
    درباره فرش و قالي اقوام و مردمان گوناگون ايراني كرده است به نحوي كه تاكنون 20 جلد كتاب تخصصي و
    با استانداردهاي بين المللي را به زبان هاي فرانسوي،ايتاليايي و انگليسي به رشته تحرير در آورده است
    و تنها نشريه تخصصي فرش را نيز با عنوان «گره» هجده سال است كه در ايتاليا منتشر مي كند.
    
    با دكتر طاهر صباحي كه صاحب مجموعه اي نفيس و كم نظير از فرش هاي ايراني در ايتالياست و وقتي از
    فرش سخن مي گويد گويي از عزيزترين فرد زندگي خود سخن مي گويد گفتگويي ترتيب داده ايم كه در زير مي خوانيد...
 

جناب آقاي صباحي! داستان فرش ايراني سرگذشتي دارد به غايت تامل برانگيز و اتفاقا چندان پر تعداد هم نيستند آناني كه در اين حوزه به فعاليت مشغول هستند؛از انگيزه ابتدايي خود براي ورود به دنياي فرش ايراني بگوييد و اينكه چطور شد اين مسير را انتخاب كرديد؟
    
    من در خانواده اي به دنيا آمدم كه پدرم بازرگان خشكبار بود و پدربزرگ مادري ام هم مردي بود بسيار متمول؛پدربزرگم فردي بود كه بسيار عاشق فرش بود تا حدي كه كارخانه هايي راه اندازي كرده بود تا در آنها فرش بافته شود؛پدرم البته چيزي از فرش نمي دانست جز لينكه قالي را دوست داشت و گاهي با خواب قالي بازي مي كرد.ما هميشه در خانه پدري تعداد زيادي قالي نفيس كرمان و كاشان داشتيم و حتي تابستان ها كه ما بيشتر در حياط و كنار حوض به سر مي برديم هم دو قالي زيبا روي تخت ها مي انداختين و روي آنها مي نشستيم.اين قضايا ادامه داشت تا اينكه من و برادرم را به سبب بازيگوشي زياد،صبح ها وادار كردند كه با پدرم به بازار برويم؛ما هر روز در مسير حجره پدر از جلوي يك قالي فروشي رد مي شديم و من به دو عدد پشتي كه بسيار چشم من را گرفته بود،نگاه مي كردم تا اينكه اين پشتي ها اثرش را روي من گذاشتند و من در نهايت با شكستن قلك خود،موفق شدم آن پشتي ها را خريداري نمايم.البته بعد از سفر من به ايتاليا اين فرش ها در خانه پدري ماند و سالها بعد من توانستم با اهداي دو عدد فرش نفيس تبريز،اين پشتي ها را از پدر كه حال عاشق اين پشتي ها شده بود گرفته و با خود به ايتاليا ببرم.
    
    از سفر تحصيلي خود به ايتاليا برايمان بگوييد؟ انگيزه اصلي سفرتان به ايتاليا چه بود؟
    
    رفتم ايتاليا چون مادرم دوست داشت پزشكي بخوانم؛من هم از بين رشته ها داروسازي را برگزيده و در تورينو موفق شدم دكتراي داروسازي خود را اخذ نمايم و اضافه بر آن توانستم دو سال هم روانشناسي بخوانم؛در سالهاي پيش از انقلاب من براي تدريس به ايران دعوت شدم اما كمي بعد و با مشاهده شرايط تصميم گرفتم به ايتاليا بازگشته و زندگي ام را در آنجا ادامه دهم.
    
    پس از بازگشت به ايتاليا،آيا فعاليت در حوزه تحصيلي خود را رها كرده و تنها به فرش روي آورديد؟
    
    در سال 1984 من براي بوجود آوردن اولين دوره تحصيلي فرش،تلاش زيادي خرج كردم تا اينكه توانستم اولين دوره را با جزوه هايي كه خودم تهيه كرده بودم برگزار نمايم:اين دوره ها شامل 12 جلسه دو ساعته تئوري بود كه علاقه مندان مي توانستند ساعت هايي را نيز در كنار بافنده هاي ما،دروس عملي بافندگي فرش را بياموزند.همچنين من موفق شدم كلوپ دوستداران قالي را در سال 1984 در ايتاليا بوجود آورم كه اين كلوپ با استقبال بي نظيري از سوي دوستداران قالي روبرو شد.در همان سال ها من اولين كتابم را در 640 صفحه و با نام «قالي هاي شرقي؛هنر و سنت» منتشر كردم كه اين كتاب تاكنون 24000 نسخه اش به زبان ايتاليايي . 14000 هزار نسخه اش به زبان فرانسوي به فروش رفته است كه همين نشان از علاقه ي جهانيان به فرش علي الخصوص نوع ايراني اش دارد.خاطره اي يادم آمد روزي كه مادرم سخت مريض بود و من براي ملاقاتش به ايران آمده بود نگاهي به من كرد و گفت كه «حالا مي فهمم كه تو چرا دنبال فرش رفتي:وقتي كوچك بودي و گريه مي كردي من تو را دمر روي قالي مي گذاشتم و تو ساعت ها با گل هاي فرش ها زمزمه مي كردي و حرف مي زدي بي آنكه گريه كني در نهايت نيز در همان حالت روي قالي خوابت مي برد».
    
    از فعاليت هاي خود در عرصه شناساندن فرش و قالي ايراني به جهانيان بگوييد؟ با فاصله ي زيادي كه از ايران داشتيد چگونه توانستيد اطلاعاتي بدين مستدلي را درباره فرش ايراني در كتاب هايتان مطرح نماييد؟
    
    كارهاي من در حوزه فرش كم كم در ايتاليا پخته شد تا اينكه به طور رسمي به عنوان شغل من در آمد؛در واقع من دارو سازي را رها كرده و به آموزش و تجارت فرش روي آوردم البته من تجارت و بازار را هم نوعي دانشگاه مي دانم و بر اين باورم كه وقتي فردي به يك بازاري پا مي گذارد،در واقع به يك دانشگاه قدم گذارده است:شما پيرمرد فرش فروشي را تصور كنيد كه شناختش از فرش ايراني را از اجدادش فراگرفته است اين فرد تا چه حد مي تواند يك دانشگاه باشد براي فردي كه با او همكلام مي شود؟البته وضعيت اينگونه نبود كه من بنشينم در ايتاليا و درباره فرش ايران تحقيق كنم بلكه روزها و ماه ها به ايران آمده و در ميان عشاير و روستاييان زندگي كرده ام تا به اينجا رسيده ام؛با استقرار نسبتا طولاني مدت در ايل قشقايي ها من موفق شدم كتاب قشقايي ها را منتشر نمايم و الزام به نگارش مقالات تخصصي در مجله «گره» من را به سفر به زاهدان و زابل و بيرجند و خراسان شمالي و آذربايجان و كرمان كشاند؛سفرهايي كه كوهي از تجربه را براي من كه مدتي را با آنان زندگي كرده بودم به دنبال آورد.همين تجارب منجر به اين شده است كه من مجله گره را در 18 سال مداوم بي توقف و در تخصصي ترين شكل خود منتشر نمايم.در واقع نت هايي كه من از ديدارهايم با بافندگان و اهالي محلي جمع آوري كرده بودم و پشت جيپ يا داخل منازل دهقانان يا چادر عشاير و يا در هواپيماها به رشته تحرير در آوردم،مقدمه اي شدند براي انتشار 20 جلد كتاب تخصصي به زبان هاي ايتاليايي و فرانسوي و انگليسي در حوزه فرش.
    همچنین با وعده ای که من با مسئولین استان کرمان گذاشته بودم قرار بود کتاب جامعی را در باره قالی کرمان به رشته تحریر دربیاورم که متاسفانه به دلایل مشکلاتی این امر میسر نشد و من بعدها این کتاب را با هزینه خودم و با استانداردهای بین المللی آماده چاپ به زبان انگلیسی کردم.همین رفت و آمدها به استان کرمان بود که من را به این نتیجه رساند که هیج جا بهتر از کرمان نیست و هیچ مردمی بهتر از کرمانی ها نیستند.
    
    همواره این سوال مطرح بوده است که آیا زنان و مردانی که از کمترین سواد علمی برخوردار هستند،چگونه می توانند هنری با این ظرافت و زیبایی را ب عرصه ظهور در آورند؟چه راز و رمزی در این امر نهفته است؟
    
    شما دیوانگان و کودکانی را تصور کنید که بر روی دیوارهای محل نگهداریشان خط و خطوی را به صورت نقاشی می کشند که به نظر ما بسیار هم نامفهوم است.حال این سوال مطرح است که چه کسی می تواند بفهمد که این خط و خطوط چیستند؟پاسخ روشن است،روانشناسان. ما هم همین را داریم یعنی چیزی را که یاد گرفته ام تجسم کرده و به صورت خلاقیت از خود بروز می دهیم و این می شود هنرهایی که ما می سازیم. بنابرراین ما از نظر علم به هنر تهی هستیم اما از نظر خلاقیت هنری غنی هستیم؛ ما هنر را نمی شناسیم آن را خلق می کنیم.
    
    نقوشی که بر روی قالی های ما نقش بسته اند آیا اصالتا ایرانی هستند؟کمی از داستان فرش از ابتدا تا به امروز برایمان بگویید؟
    
    این نقوشی که شما بر روی فر شها ملاحظه می کنید اصالت کامل ما نیستند؛ نقوش مسافرت می کردند به نحوی که بسیاری از نقوش ما در ابتدا از آسیای مرکزی و چین به ایران آمدند.فرش داستان هایی برای خود دارد که بسیار شنیدنی است،قالی داستان آدم هاست و همان طور که ادمیان با تامل با یکدیگر فرهنگ ها و آداب و رسوم را با یکدیگر تقسیم کردند فرش ها نیز همان کار را کردند.اما اینکه ما می خواهیم بگوییم همه کارها را ما ایرانی ها کردیم این طور نیست زیرا ما که نمی خواهیم با خدا رقابت کنیم و شواهد بسییاری هست که نشان می دهد نخستین فرش کشف شده در جهان در 6هزار سال پیش و در سرزمین سکاها در سیبری کشف شده است و پس از آن نیز هم زمان با هخامشیان در نقطه دیگری از این کره خاکی کشف شده است که این مورد کامل ترین نمونه فرشی است که هم اکنون در جهان وجود دارد.در ایران قدیمی ترین فرشی که تا کنون کشف شده است متعلق به گمیش منطقه ای در استان خراسان شمالی استتا اینکه میرسیم به قالی معروف بهارستان که برای طاق کسری ساخته شده بود و خسرو پرویز با تماشای آن به اوج لذت می رسید و این جریان ادامه دارد تا هم اکنون که فرش دست بافت ایرانی به این مرحله رسیده است.
    
    علت اصلی اینکه ایرانیان به قالی بافی مشهور شدند و فرش ایران به عنوان نمادی از کشور و ملت ایران درآمد چه بود؟در واقع می خواهم بدانم علت تاریخی گرایش ایرانیان به قالی بافی چه بوده است؟
    
    ببینید ما روی فرش می خوریم ،می خوابیم و می میریم.و حتی رسم است که مردهایمان را هم لای فرش می پیچیم در واقع باید گفت که فرش از ابتدا با ما عجین بوده است و ما نمی تانسته ایم آن را از خود جدا کنیم و آب و هوای گرم و خشک ایران هم بسیاری از ایرانیان را به سمت قالی بافی که شغلی است سازگار با این نوع آب و هوا کشاند.از سوی دیگر از قدیم در منطقه خاورمیانه ایران بزرگترین و قدرتمند ترین کشور منطقه بوده است؛ ایران همواره تجمعی بوده است از اقوام مختلف با هنرهای مختلف و شما تصور کنید هر قوم را با سبکی خاص از قالی بافی ؛چه مجموعه عظیمی می شود از فرش هایی با طرح ها و نقش های مختلف که از قضا برای آنها روزی رسان هم بوده است.
    
    جناب عالی که تا کنون بیش ار 20 جلد کتاب در رشته تخصصی فرش و قالی را به رشته تحریر درآورده اید،آیا هیچ گاه به این فکر نیفتاده اید که چرا این کتاب ها هیچ کدام به زبان فارسی نیستند؟آیا این موضوع شما را به عنوان فردی که در مورد هنر ایران کار کرده است رنج نمی دهد؟
    
    متاسفانه موضوعی که در کشور ما وجود دارد این است که عده ای در داخل خوشان را به کارهای کوچکی که در حوزه مطالعات فرش و قالی انجام می شود کار نکرده اند و به دنبال بیش از آن هم نیستند و این در حالی است که من حاضرم تمامی این کتاب ها را برای ترجمه در اختیار علاقه مندان بگذام اما موضوع این است که اولا اهیمیت این موضوع درک نشده است و انیا کسی حاضر به تامین مخارج آماده سازی این کتاب ها برای ترجمه فارسی نیست.در واقع این اقدام نه احترام به من که حرمتی است به قالی،حرمتی است به 7 هزار بافنده ای که اقرار می کنند در ایران وجود دارد و نهایتا حرمتی است به هفتاد میلیئن ایرانی که وقتی جلوی قالی می رسند به احترام کفش هایشان را در می آورندومن فکر می کنم که هنوز مانده است که خیلی ها بفهمن که جد و آبادشان از نظر قالی بافی که بوده اند و چه کرده اند ؟ اینکه چه قالی های نفیسی هم اکنون در موزه های دنیا متعلق به ایرانیان است و از آن هیچ گونه اطلاعی ندارند.از سوی دیگر فارسی نویسی برای من که سالها در خارج از کشور زندگی کردم کار چندان آسانی نیست و من خیلی هنر کنم می توانم مجموعه مطالعات و تحقیقات خود را به صورت کتاب در آورم و خیلی طبیعی است که باید فرد یا افرادی باشند که آنها را به فارسی ترجمه کنند.
    
    وضعیت امروز فرش ایرانی در چه حال است؟بسیاری معتقدند دیگر باید باروزهای شکوهمند فرش ایرانی خداحافظی کرد و آن را در خاطره ها یافت ،در این باره چه نظری دارید؟
    
    بله دقیقا همین طور است چینی ها و هندی ها فرش ایرانی رابردند و بافتند و همه چیز برای ما تمام شد در واقع آنها تکنیک و تجارت فرش ا از ما گرفتند زیرا انها اصولا به هنر فرش نیازی ندارند و همان طور که می دانید از همه چیز مهمتر در این رشته تبلیغ برای فرش است و مگر ما چقدر قدرت و توانایی داریم که برای قالی ایرانی تبلیغ کنیم؟برخلاف نظر خیلی ها من معتقدم که قالی و فرش تنها یک هنر نیست بلکه یک صنعت است و تنها در بعضي از موارد است كه اين صنعت تبلور هنر خواهد شد.من متاسفانه بايد اعلام كنم كه بي توجهي ما نسبت به اين هنر ناب ايراني منجر به اين شده است كه فرش و قالي ايراني كاملا از دستمان در برود و ديگران اين هنر ايراني را به نام خود به جهانيان عرضه كنند.علت هم به نظر من روشن است:بر سركار گذاشتن افرادي كه چندان دلسوز فرش نيستند و مديريتشان هم قابل دفاع نيست؛همه ي اين عوامل دست به دست هم داده است تا فرش كه تاكنون بخشي از وجود ما بوده است به همين راحتي از كفمان برود.
    
    آيا راه بازگشتي هم وجود دارد؟آيا مي توان اميدي به احياي جايگاه رفيع فرش ايراني در آينده بست؟
    
    نظر شخصي من اين است كه اين موضوع و كنترلش از دست ما در رفته است و نمي توان چندان نسبت به بازگشت روزهاي شكوهمند گذشته اميدوار بود و حتي حالا حالا ها هم كسي پيدا نخواهد شد كه چون من درباره فرش ايران بنويسد و اين در حالي است كه وقتي من به موزه هاي منطقه و جهان مي روم و قالي 400 ساله كرمان را به عنوان مثال در آنجا مي بينم با خود مي گويم كه اين گوشه اي از تاريخ ايران است كه در اينجا به نمايش در آمده است و ما چه نا سپاسيم كه با ميراث خود چنين مي كنيم.البته يك راهكار به نظر من وجود دارد و آن هم اينست كه رييس جمهوري يك معاون براي خود به عنوان متصدي قالي و دست باف ها در نظر بگيرد و سرنوشت فرش ايراني را از دست سازمان ميراث فرهنگي و وزارت بازرگاني خارج نمايد در آن هنگام است كه كارشناسان اين حوزه نسبت به اين تجميع وظايف اميدوار شده و مي توانند راهنمايي هاي لازم را به آن شخص مطرح نمايند.اما الان وضعيت فرش به گونه ايست كه ما در حوزه مديران دولتي با افراد مختلفي سرو كار داريم كه به نوعي وابسته به وزير يا مقامات بالاتر از خود هستند و نمي توانند چندان با اختيار كامل براي فرش ايراني تصميم گيري نمايند در حالي كه اگر يك نفر متصدي وجود داشته باشد كه بتواند اين كار را دست بگيرد و در عين حال «دلسوز»هم باشد،مي تواند برنامه هاي خوبي را براي نجات فرش ايراني پياده نمايد.اما الان داستان فرش مثل شرايط يك شهر بعد از زلزله است كه نمي دانيم از كجا بايد جمعش كنيم و از كجا بايد آغاز نماييم و اين در حالي است كه فرش گنجينه عظيم ماست و اين گنجينه نيز همواره در اختيار ما نيست و ممكن است 100 سال ديگر،ديگر در اختيار ما نباشد... 

 

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب این پورتال متعلق به اتحادیه تولید کنندگان و بافندگان قالی تبریز می باشد و استفاده از آنها با ذکر منبع بلامانع است.
EGT.ir©2009-2010,All Rights Reserved


   
©1388,اتحادیه قالی شهرستان تبریز