ثبت نام كاربر|ورود به سايت|دوشنبه, 17 بهمن 1390
       
رویدادهای مهم
 
 
اخبار قالی
خروجی خبر   چاپ  

 

هويتِ ايراني، گره خورده بر تارو پودِ قالي

 

 

تاریخ درج خبر : دوشنبه, 25 مرداد 1389 منبع خبر: روابط عمومی اتحادیه قالی تبربز

 اين فرش که زير پايت انداخته‌ام
    با تارِ دل و پودِ تنم بافته‌ام
    با هر گره‌اش عشقِ تو محکم‌تر شد
    در هر رجِ آن نقشِ تو پرداخته‌ام
    
    او؛ طاهر صباحي
    سخن گفتن از «دکتر طاهر صباحي» دشواري آسان‌نماست. نام او با قالي گره خورده است. اين روزها هرکه اندک علاقه‌اي به فرهنگ ايران داشته باشد، با شنيدن اين نام بي‌اختيار به ياد «گره» مي‌افتد، اما اينکه وي چگونه به اين جايگاه رسيده و براي پاسداشت اين نماد ملي چه کرده است، خود داستاني‌است به بلنداي عمرِ گران‌بارش.
    دکتر صباحي که امروز او را به حق مي‌توان نخستين کارشناس ايراني قالي ناميد، از کودکي شيفته‌اين بافته بوده است. بسانِ پدربزرگش -که اهل قفقاز بود و در باکو زندگي مي‌کرد- و شايد صباحي اين عشق را از او وام داشته باشد.
    پدرش تاجر خشکبار بود و در بازارِ تهران حجره داشت. تابستان‌ها، مادر براي رهايي از شيطنت‌هاي او و برادرش ناصر -که بازيگوش‌ترين فرزندانِ اين خانواده هشت نفري بودند-، آن‌ها را همراه پدر به بازار مي‌فرستاد.
    به گمانِ من ريشه‌هاي اين عشقِ او به قالي را مي‌توان در همين روزهاي تابستان کودکي جُست. اين عشق تا بدانجا رفته بود که در 11 سالگي تمام پس‌انداز خود را براي خريد آنچه شيفته‌اش بود، بدهد. فرش‌فروشي در راهِ بازار، بر در حجره‌اش‌دو تخته پاتختي‌ِ لاکي کاشان آويخته بود و طاهر صبح‌گاهِ هر روز از کنارش عبور مي‌کرد. تابيدنِ نور به نقش ‌‌و نگار سرخِ پاتختي‌ها، آنچنان پيشِ چشمش زيبا مي‌نمود که ناخودآگاه مي‌ايستاد؛ زيرا اين زيباترين تصويري بود که تاکنون در چشمان 11 ساله‌اش منعکس شده بود. افسوس که دَمي بعد پدر مي‌خواندش و باهم به حجره خودشان مي‌رفتند. اين داستان هر روز تکرار مي‌شد و طاهرِ نوجوان هر بامداد با اين دلهره از خواب برمي‌خاست که نکند آن دو فروخته شده باشند. مدت‌ها گذشت تا توانست آن‌ها را بخرد. قلکش را شکست و پول پس‌اندازش را به پدر داد، چه‌بسا که کافي هم نبود! و روشن نشد پدر چقدر از جيب خودش بر روي آن گذاشت تا فرزند به خواسته‌اش برسد. شايد از همين‌رو بود که بيش از او، پدر به آن‌ها عشق مي‌ورزيد. (اين نخستين تجارت طاهر صباحي بود که او بعدها -که با بازرگانان بسياري آشنا شد-، همواره آن را به ياد داشت.)
    صباحي اما، پس از سفر به ايتاليا هم هنوز دل در گرو آن دو بافته داشت. از آنجا که پدرش زاده آذربايجان و شيفته قالي‌بافي زادگاهش بود، دو قاليچه ابريشمي تبريز خريد و با رندي به‌جاي آن دو پاتختي به او بخشيد. هرچند پدر پذيرفت، اما من يقين دارم که تهِ دلش از اين زيرکي آگاه بود.
    طاهر صباحي تحصيلاتش را در ايران در رشته پزشکي -به اصرار مادر- به پايان مي‌بَرَد، سپس راهي ايتاليا مي‌شود و در دانشگاه «بولونيا» به خواندن داروسازي مي‌پردازد. با پايان يافتنِ درسش، مدتي براي تدريس به ايران مي‌آيد، اما انگار براي ياد دادنِ آن دروس ساخته نشده است. زندگي صباحي از همان 11 سالگي در قالي خلاصه شده بود و همين شد که پي آن رفت و از سال 1972 ميلادي به صورت تخصصي وارد اين رشته شد. چندي بعد، يعني در سال 1976 به ICOC (کنفرانس بين‌المللي هنرهاي شرقي) راه يافت و به عضويت دائمِ آن درآمد. اين کنفرانس که مقر اصلي آن لندن است، به مسئوليت 35 کارشناس فرش اداره مي‌شود که دکتر صباحي يکي از آنان است.
    دکتر طاهر صباحي پس از آن و در سال 1984 به عنوان يکي از اعضاي AIMTO (هيئت مؤسس بازرگانان فرش شرقي ايتاليا) شروع به فعاليت مي‌کند و دو سال بعد نيز، به عنوان رئيس CATO (کلوپ فرش شرقي) برگزيده مي‌شود.
    درباره پيشينه کاري‌اش بايد گفت که نخستين کتاب او، با شمارگان 26 هزار نسخه به زبان ايتاليايي و 14 هزار نسخه به زبان فرانسه، در سال 1986 چاپ شد. گويا پس از آن بود که زندگي‌اش را وقف جست‌وجو، پژوهش و نوشتن کرد. با قشقايي‌ها، شاهسون‌ها، کردها و ... سفرهاي بسياري رفت، همچون آن‌ها در چادر خوابيد و اسب سوار شد تا به اينجا رسيد. به مرزِ سپيدمويي.
    کارهاي دکتر صباحي در ايتاليا تأثير بسياري داشت و هم‌اکنون 18 سال است که او مجله تخصصي «گره» را، به عنوان تنها مجله بين‌المللي قالي، به دو زبان ايتاليايي و انگليسي منتشر مي‌کند. صباحي چندي پيش درباره‌ي اينکه چرا اين مجله به زبان فارسي منتشر نمي‌شود، گفته بود: «در ميان اين همه دل‌مشغولي و در حالي‌که جسمم تاب بي‌خوابي‌هاي بيش از اين را ندارد، ترجمه گره به فارسي، از من برنمي‌آيد.»
    
    فرش، هويت ما
    «مارکوپولو»، مسافر بنام ايتاليايي وقتي در آسياي صغير براي نخستين بار «قالي» را ديد، شگفت‌زده شد و گفت: «اينجا بسيار زيبا قالي مي‌بافند.» در سفرنامه مارکوپولو مي‌خوانيم که چقدر شنيدنِ نواي رنگ‌خواني او را مجذوب کرده است. او نمي‌دانست که ترکان در تصرف تبريز، هزاران بافنده را به آسياي صغير بردند، از آن‌ها و مصريان قالي‌بافي آموختند و آن را به تکامل رساندند. مارکوپولوي جهانگرد ندانست، قالي آسياي صغير را هرگز توانِ برابري با قالي ايران نبوده است.
    بافتن فرش -آنچنان که گاهي تصور مي‌شود-، ساده نيست. وقتي استادان مينياتور نقشه‌اي را کشيدند، پرداختند و آن را بر کاغذهاي ميليمتري رسم کردند، نوبت به بافندگان مي‌رسد. آنگاه است که صداي مرد و زن به هنگام خواندن رنگ درهم مي‌آميزد، دست‌هاي بافندگان مي‌بافد و پس از آن اندک‌اندک قالي رخ مي‌نمايد. هر قالي نقشه منحصر به فردي دارد. قالي‌شناس از روي نقشه هم مي‌تواند بفهمد قالي از کدام سوي ايران آمده است. نقش‌هايي که بر قالي‌ها بافته مي‌شوند حالات روحي بافنده و احساسات او نسبت به آنچه پيرامونش وجود دارد، هستند. اين نقش‌ها يا ساده‌اند يا پيچيده. نقوش ساده که بيشتر ميان عشاير رواج دارد، يا با گره شکل مي‌گيرند، يا از روي طرحي ساده بافته مي‌شوند و يا برخاسته از ذهن بافنده هستند. نقوش پيچيده چون و چرا دارند و توسط استادانِ اين هنر پديد مي‌آيند. از اينجاست که مي‌توان فهميد که اين نقش‌ها در شهر تکامل يافته‌اند، برخلاف نقوش عشايري که به تناسبِ ذاتِ بافندگانشان بسيار ساده و بي‌غش‌اند.
    به ياد گفته‌اي از خودِ او افتادم که گواهي بر اين سادگي است و آن اين است که دکتر صباحي دختري از تبارِ قشقايي را مي‌شناخت که به آلمان آمده و با ديدن آب معدني پرسيده بود: «چرا آب را زنداني مي‌کنيد!؟»
    به حقيقت مايه افتخار هر ايراني است که طاهر صباحي بر روي نخستين قالي امضادار ايران پژوهش کرده‌است. نقوش اين قالي به حدي پيچيده‌است که در ميان هفت سوارِ حک‌شده بر آن، هيچ پوشش يکساني ديده نمي‌شود. هر هفت اسب با هم متفاوتند، همانطور که نوع شکارِ سواران با هم تفاوت دارد. شير، به دست سردار معمولي کشته نمي‌شود. نقش پادشاه آنچنان با بقيه متفاوت است که حتي بدون توجه به شکارِ او هم مي‌توان تشخيصش داد. صباحي در تحقيقاتش دريافت که اين قالي در زمان شاه اسماعيل، به سال 1542 قمري بافته شده است و نگارنده و بافنده آن، غياث‌الدين جامي، همان «غياث‌الدين علي جامي»، خطاط و مينياتوريست پرآوازه است که چون شيعه بود، نمي‌خواست واژه «علي» را در قالي بنگارد تا زير پا افتاده نشود. بي‌همتايي کار او را از اينجا مي‌توان درک کرد که پيش از وي، هيچکس نمي‌دانست نقش اين قالي را کدام مينياتوريست قلم زده است. اين قالي هم‌اکنون در موزه Poldi Pezzoli ميلان نگهداري مي‌شود.
    بخش بزرگي از کارِ کنوني صباحي مقايسه مينياتورها با شکل قالي‌هاست. اين چون و چراها، نکات ظريفي را براي او روشن مي‌کند و بي‌گمان، آگاهي تاريخي و مردم‌شناختي‌اش را فزوني مي‌بخشد.
    برخلاف تصور رايج مردم، فرش با قالي تفاوت دارد و اين کارشناس ايراني فرش، اين تفاوت را اينگونه شرح داده است: «"فرش" تمامي آن چيزهايي است که زمين يا کف را مي‌پوشاند و "قالي"، آن است که گره دارد و ما بر روي پرزهايش پاي مي‌گذاريم. احساسي که در تار و پود قالي خفته است را در هيچ فرشي نمي‌توان يافت.»
    
    سمفوني فرش
    دکتر صباحي در پي اين است که گر ز دست برآيد، با همکاري اتاق فکر فرش، سمفوني‌اي براي فرش بسازد. اين سمفوني همانگونه که از نامش پيداست، تداعي‌کننده لحظه ‌به ‌لحظه بافتن فرش خواهد بود و ساختنش -چنانکه روشن است-، کار ساده‌اي نيست و از عهده هر رهبر ارکستري برنمي‌آيد. چنين رهبري بايد آموزش ببيند تا بتواند رازهاي خفته در قالي را بفهمد. تا زماني که نتواند احساس نهفته در قالي را درک کند، قادر به ساختن چنين نوايي نخواهد بود. نخست بايد درک کند که يک قالي چگونه بافته مي‌شود. چگونه در ميان تار و پود، گره‌ها به هم مي‌خورند و قالي شکل مي‌گيرد. بايد بتواند تاريخ 6000 ساله قالي را بشناسد. چنين رهبري بايد درک کند چه حسي در بافنده‌ها وجود داشته است. بايد آوازها و نواهاي قالي را بشنود، آوازهايي که بافندگان مي‌خوانند و نواهايي که دستگاه قالي‌بافي مي‌سازد. در سرتاسر ايران براي بافتن قالي از يک نوع شانه استفاده مي‌کنند، اما اگر کسي صداي شانه ‌زدن را بشناسد، مي‌فهمد بافنده اهل کدام گوشه ايران‌زمين است. سازنده اين سمفوني بايد کسي باشد که اين را درک کند. در نهايت رهبر چنين ارکستري بايد اين توانايي را داشته باشد که شعري براي گروه کُر آماده کند. شعري که احساس پنهان در تک‌تکِ گره‌هاي قالي را بيان کند. امروز اين هنر را استاد «محسن کوهستاني» بر عهده گرفته‌است.
    اينگونه که بنگريم مي‌بينيم خلقِ چنين نوايي به اين سادگي‌ها نيست. آهنگِ خواندن رنگ‌ها، وقتي با صداي کوفتنِ شانه و زدنِ گره درهم مي‌آميزد، يک سمفوني مي‌سازد و پروراندن اين سمفوني نيازمند درک درستي از تمامي اين‌هاست.
    
    ما ديوانگانِ شرقي!
    طاهر صباحي شرقيان را ديوانگاني مي‌داند که بي‌آنکه بخواهند اينچنين هنر مي‌پرورند. صباحي در خاطرات خود گفته است که روبه‌روي گالري‌اش در «تورينو»ي ايتاليا مرکزي براي مراقبت از بيماران رواني بود و او هر روز يکي دو نفر از آن‌ها را مي‌ديد که چگونه با گچ و رنگ روي ديوار نقشه‌هايي مي‌کشيدند تا احساساتشان را بيان کنند. يکي از شيوه‌هاي درماني روانشناسان اين است که از روي چنين نقش‌هايي در‌مي‌يابند در اعماقِ وجودِ بيماران چه مي‌گذرد؛ همانگونه که در نقاشي‌هاي کودکان نيز نمايان است.
    به راستي هم ما شرقي‌ها ديوانگاني هستيم که ناخواسته و از روي احساس، هنر بافتن قالي را به وجود آورده‌ايم. شاهد اين امر آن است که در ايران هيچ کتاب مهمي و آکادميکي در زمينه فرش تاکنون منتشر نشده است. تقريباً 10درصد ايرانيان به قالي‌بافي مشغولند، هزاران قالي از ايران در موزه‌هاي سراسر دنياست، اما کتاب‌هاي ما را اروپاييان مي‌نويسند. چرا 61 سال پيش، يعني سال 1949 ميلادي، يک مأمور خريد انگليسي کتابي پيرامون هنر قالي ما نوشت و ما هنوز هم فقط همان را داريم؟!
    شايد دليل، اين باشد که ما از گنجينه‌هاي بافته‌اي که داريم ناآگاهيم. ما گوش داريم، اما نمي‌شنويم. چشم داريم، اما نمي‌بينيم. در دايره‌اي زندگي مي‌کنيم که تنها به دورش مي‌چرخيم. ما خلق مي‌کنيم، بي‌آنکه بدانيم چرا و اين ديگرانند که برايمان تعريف مي‌کنند چه شد. مگر نوشتن کتابي پيرامون قالي چقدر هزينه دارد. افسوس که ما نتوانستيم چنين کتابي در خود ايران هم داشته باشيم.
    دکتر طاهر صباحي مي‌خواست که کتابش در ايران چاپ شود، مي‌خواست سازمان ميراث فرهنگي، کتابش را چاپ کند تا از سوي وزارت امور خارجه به عنوان هديه به کشورهاي ديگر فرستاده شود. شايد اينگونه، بيگانگان هم کمي از پيشينه تاريخي و فرهنگي ما آگاه مي‌شدند. دريغ که هيچ‌کس خواسته‌هاي او را نپذيرفت.
    دکتر صباحي اين روزها در حال تکميل آن کتاب است و حاصلِ زحمتش را با نام «شکار در بهشت» به ناشري انگليسي سپرده‌است.
    از لابه‌لاي پژوهش‌هاي صباحي به ناآگاهي ايرانيان پي مي‌بريم. از اينکه به اشتباه مي‌پنداريم نخستين قالي تاريخ را ايرانيان بافته‌اند، حال‌آنکه در سال 1961 ميلادي، قديمي‌ترين پاره فرش شرقي در کنار رودخانه «نوم‌هونگ» به وسيله باستان‌شناسان چيني در چين غربي يافت شد و کربن راديواکتيو، پيشينه‌آن را 4000 سال پيش از ميلاد نشان داد. شايد يکي از موانع پيشرفتِ ما همين غرور نا‌به‌جاي ايراني باشد.
    
    آتش، نوه‌خلفِ استاد
    اين روزها براي طاهر صباحي که اينچنين دلگير از بي‌مهري‌هاي هم‌وطنانش است، وجود نوه‌اي خردسال که راه او را در پيش گرفته است، مي‌تواند روزنه‌اميدي باشد. «آتش» که در ايتاليا زندگي مي‌کند، اکنون با دستگاه بافندگي‌اي که بنياد زنده‌ياد «رسام عرب‌زاده» برايش ساخته است، به آموختن قالي‌بافي مشغول است. او فرشي را که از پدربزرگ هديه گرفته، با علاقه در اتاقش پهن کرده است. رويش مي‌نشيند، بازي مي‌کند و مي‌خوابد.
    در اين انديشه‌ام که آتشِ کوچک نيز، همچون صباحي بزرگ اين عشق را از نياي‌اش به يادگار دارد.
    
    دريغ و فسوس!
    طاهر صباحي با پيشينه‌اي درخشان در عرصه پژوهش پيرامون فرش، اکنون فعاليت ‌فرهنگي در کميسيون‌ها و انجمن‌هاي مختلفي همچون کميسيون ملي ارزيابي، اتحاديه مجموعه‌داران فرش، انجمن دوستداران فرش، هيأت بين‌المللي فرش در ايتاليا و کميسيون ويژه فرش در آلمان و اتريش را در کارنامه کاري خود دارد.
    افسوس که کارهاي او در کشور خودش، ايران، با استقبال چنداني روبه‌رو نشد. سازمان‌هاي دولتي ايران هيچ بهايي به کتاب‌هاي او ندادند. با وجود اينکه فرش از مهم‌ترين توليدات صادراتي کشور و مورد توجه تمام جهان است، نه بازرگانان و تاجران کمکي به او کردند و نه مسئولان دولتي به کارهايش ارزشي گذاردند. پژوهشکده هنرهاي سنتي براي چاپ کتاب با وي قراردادي بست، اما نه هزينه‌ها را پرداخت کرد و نه اقدامي براي چاپ انجام داد. اين بود که صباحي به‌ناچار و با دلخوري بسيار، حاصل تلاش‌‌هايش را از آن‌ها بازپس گرفت و به ناشري در ايتاليا سپرد.
    آنچه امروز گريبان مسئولان فرش در ايران را گرفته است، نه ارزش ندادن به صنعت فرش است و نه کمک نکردن به گسترش بُعدِ علمي‌اش، بلکه تنها و تنها جدلي است که اين ميان بر سر تصاحب آن رخ داده است؛ چراکه از يک سو بخش صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي، فرش را از آنِ خود مي‌داند و از سوي ديگر وزارت بازرگاني مي‌خواهد مالکيت خود را به اثبات برساند!
    چندي پيش در تارنماي کارپتور (Carpetour.com) خواندم که به صادرکنندگان فرش، جايزه‌اي برابر با 10درصد هزينه صادرات پرداخت مي‌کنند. از خود پرسيدم چرا وزارت بازرگاني به از دست دادن ميراث کهن سرزمينش، اينچنين ياري مي‌رساند؟!
    دکتر صباحي با وجود آنکه خود از استادانِ فرش است و دانسته‌هايش را به تمامي دنيا عرضه مي‌کند، نتوانست براي آموزشِ آن‌ها به مردم کشورش کاري از پيش برد. 11 دانشگاه در ايرانِ ما رشته‌هاي مرتبط با «فرش» دارند و اکثر آن‌ها دانش‌آموختگاني کم‌سواد تحويل جامعه مي‌دهند. افسوسِ بزرگ‌تر در اينجاست که بسياري از اين دانشجويان هم علاقه به مطالعه در اين زمينه دارند و هم ظرفيتش را، اما نه کتابي در اختيارشان است و نه استادي. طاهر صباحي مي‌خواست مجله‌اش را به رايگان ميان دانشجويان تقسيم کند، اما دانشگاه‌ها نپذيرفتند. در مقابل نيز موزه فرش ايران کتابش را نخريد؛ زيرا مي‌خواست آن را به رايگان در اختيار بگيرد! دکتر طاهر صباحي مي‌خواست اين کتاب را براي معرفي شاهکارهاي قالي‌بافي ايران در حافظه هنري کشورش به ثبت برساند، اما نشد.
    اينکه مي‌گويم ايران کمکي به گسترش دانشِ شناخت فرش نمي‌کند، بر اين پايه است که همانگونه که مي‌بينيم منابع فارسي در زمينه فرش بسيار محدودند. نه پژوهشي براي فرش انجام شده، نه نويسنده‌اي خود را مشغول آن کرده و نه بودجه‌اي برايش در نظر گرفته شده است. آنچه هم که تاکنون در اين زمينه نگاشته شده است، به باورِ کارشناسان نمي‌تواند حق مطلب را ادا کند. انگار ايران هزينه‌اي براي شناساندن فرش نمي‌پردازد، شايد هم اصلاً بودجه‌اي براي اختصاص به اين زمينه ندارد. براي نمونه به‌خاطر مقاله مفصلي پيرامون «فرش پازيريک» که صباحي سال‌ها بر رويش کار کرده بود، به ازاي هر کلمه 600 رالم در نظر گرفته بودند. آيا به راستي کار وي اينقدر ارزش داشت؟
    از ديگر فعاليت‌هاي دکتر صباحي در ايران نوشتن بخش گليم و قالي براي دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي بود که برايش تقدير هم شد، اما افسوس که پژوهشکده فرش -که مي‌بايست نسبت به ديگر سازمان‌ها، بيشترين توجه را به کار وي مي‌داشت- آنچنان کارشکني کرد که صباحي وادار شد از ادامه کار دست بکشد.
    گمان مي‌کنم هر کدام از اين‌ها به تنهايي، براي دلسرد کردن فردي که به فرهنگ و تمدن سرزمينش عشق مي‌ورزد، کافي باشد. او که تمام هزينه کارهايش را خود مي‌پرداخت، دوست داشت کتابش، مجله‌اش و مقالاتش در کشورش به چاپ برسد، اما انگار ما او را نديديم و کارش را نشناختيم.
    چه غمِ بزرگي بر دل مي‌نشيند وقتي مي‌فهميم موزه هنرهاي اسلامي دوحه چگونه گنجينه ملي ما را خريده، به نمايش گذاشته است و چشم‌ها را نوازش مي‌دهد و ما خود هيچ ارزشي براي آن قائل نيستيم. چه درد نهاني است که گنجينه بزرگ ما در موزه‌هاي بسياري خفته است و ايرانِ ما حتي بودجه‌اي ناچيز براي چاپ کتابي تخصصي در اين زمينه نمي‌پردازد.
    وزارت امور خارجه مي‌توانست کتاب او را چاپ کند تا سفيرانش -چنانکه خودِ صباحي همواره مي‌خواست و مي‌خواهد-، آن را به عنوان هديه از کنسولگري ايران به جاي‌جاي دنيا ببرند. اينگونه، هم طاهر صباحي مي‌دانست که کارش براي ايرانيان ارزشمند است، هم دنيا مي‌فهميد که هنرِ ايراني وصف‌ناپذير است و هم وزارت امور خارجه مي‌توانست کمک بزرگي به ميراث ايران‌زمين بکند.
    اوضاعِ فرش در زمانه کنوني ما چندان تعريفي ندارد. ديگر کمتر کسي هست که ببافد. مردم آنچنان غرق در سرگرمي‌هاي کوچکي همچون تلويزيون شده‌اند که از اصل خود بازمانده‌اند.
    اميدوارم استاد، با همه اين دلگيري‌ها و دلخوري‌ها، هنوز کمي دلخوش باشند که کتابِشان مي‌تواند فرش، اين يادگارِ سده‌ها را همچنان زنده نگاه دارد. باشد که بدانيم و براي آيندگان هم بازگو کنيم.
    
    گوشه‌اي از آثار مکتوب دکتر طاهر صباحي که شوربختانه عموماً به ايتاليايي نوشته شده است:
    
    - 1986 Tappeti d`Oriente. Arte e Tradizione.
    - 1987 Splendeur du Tapis d`Orient
    - 1987 Vaghireh. Modelli per la tessitura dei tappeti
    - 1989 Qashqai. Tappeti tribali persiani
    - 1989 Tappeti. X volume "Grande Enciclopedia dell`Antiquariato"
    - 1990 Kilim. Tappeti piani del Caucaso.
    - 1991 ABC del tappeto Orientale
    - 1991 Cavalieri d`Oriente. Coperte da cavallo e da sella dal XVII al XX secolo.
    - 1992 Orientteppiche. Band V: Kelims, Kaukasiche Flachgewebe
    - 1992 Sumakh. Tappeti piani a trama avvolta(Sumakh. Weft wrapped flat weaves)
    - 1995 Una preziosa collezione di antichi tappeti dell`Anatolia
    - 1995 Samarkanda. Tappeti dalla Via della Seta
    - 1997 Tülü. Tappeti a pelo lungo dell`Anatolia Centrale
    - 1998 Cina. Antichi tappeti dal Celeste Impero
    - 1998 Shahsavan Jajim
    - 1999 Tappeti orientali. Manutenzione e restauro
    - 2000 TIBET, Rugs from the Roof of the World
    - 2005 Cinque secoli di tappeti Kerman
    - 2007 L`arte del tappeto d`oriente 
    
    * نقل‌قول‌هايي که در اين يادداشت از دکتر صباحي آمده، برگرفته از گفت‌وگوي نگارنده و مسعود لقمان با ايشان در مجله گردشگري دنياي تجارت است. 
 

 

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب این پورتال متعلق به اتحادیه تولید کنندگان و بافندگان قالی تبریز می باشد و استفاده از آنها با ذکر منبع بلامانع است.
EGT.ir©2009-2010,All Rights Reserved


   
©1388,اتحادیه قالی شهرستان تبریز